دیگه دیدنم محــــــــــــــاله
دل من راهی نداره به دل نامهربونت
دل تو مهربونه بذار همين جور بمونه اگه عاشقش كني همش خماره پاروقي: بهم ميگه رضا تا حالاعاشق هيچ مردي نشدم اما تادلت بخواد دلم براشون سوخته ميگه دلم عاشقي ميخواداماعاشقي منو نمي خواد بهش ميگم دل عاشق هميشه تو حصاره، اگه يه روز گذرت افتاد به گل خونه عشق وعاشق شدي ميبيني كه غنچه هاشم پر خاره بهش ميگم دوست داشتن از هر حسي كه فكر كني باارزشتر
دوست داشتن از هر حسي كه فكر كني باارزشتر درسته موافقم ! ولي گاهي وقتا لازمه كه تكرار و تاكيد بشه اين دوست داشتن ها !هميشه ميگم دوست داشتن مثل يه دريا پر وسعته كه آدما به اندازه رابطه و صميميتشون ازش سهم ميبرن ! ولي عشق مثل يه گودال عميق ته درياست كه فقط يه نفر توش غرق ميشه ميگه رضا(،)نيوشا را كه ميشناختي چند وقته پيش توي خيابان ديدمش كه شاگرد بازيگوشي بودمث تو كه نپخته وزود جوش مياوردمث تو كه نميگفت زياد توي خانه شان چه ميگذردونميگفت چرا بعضي روزها غيبت ميكنه كه وقت هاي كه تمرين هاي رياضي را نمينوشت مشكل نبود كه هميشه از بوفه مدرسه كيك وسانديس ميخريد كه اسم دوست پسرهايش را توي دفتر مينوست وباماژيك پررنگش ميكردكه با كتاب آن موقع ها كه توي سرش ميزدم كه دلم براي جوانيش براي حس هاي خوب وروزهاي روشنش ميسوخت دلم براي اين ميسوخت كه آينده ي ندارد كه همش بهش چشم غره ميرفتم كه دچار افت تحصيلی خيلی شدیدی شده بوددرس نميخوندكه توي دستشوي يواشكي رژلب ميزد كه هفته ي 1 دوست پسر عوض ميكرد البته اون اينقدر جونور بود که اين حرفا رو بهم نميگفت يه بار طی همين درس نخوندن ها تنبيش كردم و از رفتن به اردو همراه بچه های کلاس محروم شد وميگفت: تايتانيک رو بدون سانسور از اول تا آخر ديده واون موقع هانيوشا به خاطر 7 تا پسر خاله اش توي هنرستان خيلي معروف بود كه تو کلاس مقنعه شو از قصد در مياورد و موهاشو شونه ميکرد تا بچه های کلاس دورش جمع شن كه يك بار هم به ازاده بيشنهاد داده بود كه با يکی از پسر خاله هاش به اسم سياوش که تازه نامزد شده دوست بشه كه گفته بود همينجوري خوش ميگذره كه آزاده همان موقع گفته بود چرا يه آدمی که با يه نفر نامزده بايد دوست دختر هم داشته باشه! یعنی يکی کمشه راستي ازاده را هم كه ميشناسي اونم چند وقت پيش ديدم كه جونوربراي خودش خانومي شده بود كه از همان موقع هم خانوم بود كه بلد بود برنج ابكش كند به مادرش کمک میکرد كه زيادهم دوست پسر نداشت كه يواشكي توي دستشوي رژلب نميزد كه رياضي اش خوب بود حتي از مال من وتو هم بهتر بود كه حالا با مردي ازدواج كرده كه ازدواجش از سر عاشقي بوده كه قرار است تا اخر عمر تکیه کنند به هم واما نيوشا با يه پسر الدنگ همه فرقه عقد کرد، ظاهراً آخرين دوست پسرش بود پاورقی:هيچوقت مخاطب اين نوشته را فاش نميكنم و هيچ توضيح ديگري براي اين پست نميدم فقط میتونم بگم...... پاورقي۲:مخاطب خاص بين رضا و نیوشا یک کما (،)گذاشتم عاقبت..... شب بدون مهتاب سحر ميشود اما قلب بي اميد هرگز آنچه چهره يك انسان را... تاريك مينمايد..... آنچه دريچه آسمان را به روي خورشيد مي بندد خود خواهي آدميزاد است وسياهي يك قلب پاورقی:شاید از.... پاورقی۲:عاقبت این شب مهتابی سحر میشود ..... با تو و برای تو ویا شاید هم بدون تو ديوانه سلام كه بارون مياد گوش كن بازم تنهايي بازم درد يه چيزي شبيه معادله سه مجولي به توان سه يه چيزي شبيه اينكه جاي برنامه ها عوض بشه اينكه من دوباره رواين صندلي نشستم دارم ضربه ميزنم رو اين كيبورد رنگ پريده كه تمام كليداشو از برم كه من خوابم مياد خيلي وبغض ونوشته هام خيسن اما نميبارن ويه لرزه عجيبي از درون دارم نه سرما خورده ام و نه بیمارم نميدانم چم است دلم خواست كه قطره ها را بغل بگيره دل من اين روزها خيلي چيزها دلش ميخواد بيچاره دلم پس باسازم زدم بيرون كه از قطره ها گدايي محبت كنم گدايي دوست داشتن گدايي عشق اما اونا همش به گونه هام و دست ها و نخ های لباسم حتي به سازم سیلی می زدن !!!!اما من طبق عادتم سكوت كرده بودم وسيلي زدنش را دوست داشتم قلقلكم ميداد و من از خنده ریسه می رفتم آخه بغضم به دلم اجازه ی خنده نمیده اما قطره ها "نــــه " می ، دو ، لا ، سل دیز ، لا ، سی ........ شنیدی ؟ اونا داشتن آهنگ خداحافظي را براي من ميخوندن اينكه دل من چقدر زود بهشون عادت كرده اما تودلم داشتم به سلطان آباد فكر ميكردم به حسرتاش به سکوتاش هیچکدوم رو بارون ندیده بود فقط گوش ميكردم وبغضم بهم اجازه گريه نميدادبارون فقط می خوند : به مصراع دوم که می رسید خارج می زد جرئت نداشت بگه تو بیای اونوقت من خسته میشم چه زود ! دلم داشت تو گوشم می گفت : کاش بارون زود تر میومد !!! من گفتم : ای دل نق نقو ! اگه بارون زودتر می اومد منم زوتر ميرفتم ای کاش دیرتر می اومد ! دلم بغض کرد ... گفت : نه نگو ! ادم ها همين جوري زود بد عادت ميشن پس كاش هميشه ديربياد دلم چه ساده بود .... وقتی بهش گفتم این ثانیه ها تموم میشه حرفمو باور کرد ... مثل وقتی که گفتی "دوسم نداری" که حرفتو باور نکرد حالا دیگه دلم آرزو نمی کرد که کسی نجاتش بده ... حتی تورو نخواست از بارون دلم فقط می خواست بارون بیاد اون قدر بیاد که سیل بیاد و فقط من و دلم رو از اینجا ببره هیـــــس ! دلم خوابش برده زیر بارون .... من و بارون براش لالایی خوندیم " گل گلدون من ، ماه ایوون من ...... " من بازم رفتم توي فكراما بارون می خوند ..... می خوند و روی دستا و گونه هام می رقصید بازم پائیزمث پارسال با بارون اومد .... یادته ؟ ساکت بود .... و اینا همه ی سوالایی بود كه دلم میخواست ازش بپرسم اي دل نق نقو بارون بود که بیدارم کرد .... دوباره بهم سیلی زد ... دوباره و دوباره ... که : خوب مثلا چه جوري بايدبارون ميامد"خوب مثلا چه جوري بايد بودم كه نبودم" سازم خندش گرفته بود چه سوال مسخره ي پرسيد اون حتي معني دوست ودوست داشتن را نميدونست بعد ميگفت كاش بارون زودتر ميامد طبق عادتم ، ساکت موندم و نگاه کردم به بارون گفتم خودتو به يه دكترنشون بده اما بارون ساکت نبود ! می خوند و سیلی می زد .... سیلی می زد و دعاش می کردم دلم میخواست اونقدر بخورم که دیگه تکرار نکنم این دوست داشتنو پاورقی:هیچ وقت سکوت نکن هیچ وقت به یاد هستی مطلق پنجره را باز ميكنم چقدر امروز هوا سرده احسان داره ميلرزه دستاش سرد شده هنوز ازخواب بيدار نشده آخه ديشب داشت ورق بازي ميكرد پنجره را ميبندم جزوه ها محمدرا جمع ميكنم امير مياد تو اتاق يه نگاه از اون نگاه ها بهش ميكنم بهش ميگم بازم با اون دختر پاپتي هرزه صبحت كردي امير ميگه به خدارضا دو دقيقه بيشتر باهاش صبحت نكردم ميخندم وبهش ميگم آدم شدي ميگه آره آدم شدم خودت مگه هميشه نمي گفتي كه آدم هابزرگ ميشن عوض ميشن تازه عوضي هم ميشن چشم غره بهش ميرم بازم......اين چه ربطي داشت به اون دخترپاپتي ميشينم رو تختم وچشمامو براي چند لحظه باز وبسته ميكنم بعد به عكست خيره ميشم چقدر تو عكس بداخلاقي احسان وقتي عكستو ديد به تيكه بهم گفت چه دختر خوش اخلاقي بازم كه اخم كردي تورا خدا بخند دلم ميگيره من كه حكمت خدا را نميدونم اما مگه حكمت چشم هاي تو را ميتونم نبينم بخندديگه دلم مي گيره ها تو اين شهر غربت عادت ندارم رو كاغذ بنويسم وبعد تايپ كنم چقدر گشنمه ........چقدر دلم برات تنگ شده سردمه اينجا هر شب خوشي دارم اما وقتي به فكر اين همه فاصله ميفتم بغض ميگيرم درسام سخته ودهنم سرويس شده پس كي اين درس لعنتي تموم ميشه آخه منو چه به تحمل دوري تو گرمي دستاتو ميخوام شونه هاتو ميخوام دوست دارم بغلت كنم سفت فشارت بدم وتو جيبام قايمت كنم كه كسي نتونه تو را از م بگيره اينجا خيلي سرده اينجا زود مردم عاشق ميشن و زود از هم جدا اينجا تازه گربه ها هم عاشق ميشن ميتوني بفهمي 277 بار صداتو بشنوم وبعد مجسمت كنم يعني چي؟؟تو هم تا حالا منو مجسم كردي نميدوني چه حالي ميده يه بار امتحان كن پشيمون نميشي چقدر دلم ميخواست رو اين تخت تو بودي ميخنديديم دعوا ميكرديم داستا نهاي را كه نوشتم برات ميخوندم وتو هم لپمو ميكشيدي وبه من ميگفتي آفرين شاپرك قصه ها هفته ديگه تو دانشگاه مسابقه داستان نويسي باشه قوله قول ميدم كه امسال شركت كنم تو فقط اخم نكن ياد كوچه پشت دانشگاه ميفتم كوچه ي كه بعضي وقتا ميرم وسيگار ميكشم تقويمو بر ميدارم زير سه آبان خط كشيدم يعني روزي كه قراره تو را ببينم يعني ميشه سي روز ديگه اي واي جوهر خودكارمم كه باز تموم شد شايد به خاطرسردي دستام باشه دستام عرق كرده ميزنم به ديوار...........ديوار سياه ميشه غذا ميخورم به ظاهر ميخندم .........گريه ميكنم راه ميرم............. خيره ميشم به ظرف هاي نشسته امروز نوبت امير كه ظرفا را بشوره چقدر ميخوام مث قديما بخندم گريه كنم راه برم بنويسم جيغ بكشم وبلند بگم دوست دارم خوابم مياد اما نميتونم بخوابم مدام تو توي فكرمني اين روزا بيشتر از هر چيزي كه فكر كني بهت احتياج دارم اين روزا خيلي خسته ام ميخوام فقط پيش تو باشم وبس باور كن دل من راضي به اين همه فاصله نبود راستي هنذفري گوشيمم نياورم ميبيني چقدر داره بهم بد ميگذره سرمو میزارم رو کتاب خسته ام خسته مث اون روزها شنگول نيستم اینکه خاطره هام خیس..اینکه خیس میشم اما نمیبارم اينكه 8/8/88 محمد ميره خواستگاري مريم اینکه برگها زرده اينكه داره پاييزه مياد اما پاييز بهانه برگ ها از درخت خسته ميشن مث من كه خيلي اين روزها خسته ام اینکه محوطه کنار کتابخونه مرکزی جون میده واسه دختر بازي خو ب قهر نكن دلم ميگره شوخي كردم اینکه دستام درد ميكنه..اینکه دلم میخواد برم موهامو از ته کوتاه کنم اینکه دوری دوستی نمیاره..اینکه دورم..اینکه غریب شدم برات..اینکه خوابم میاد..اینکه مردنم میاد.و.... صداي مسج مياد فكر كنم كه تو باشي پاورقي: حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمیگیرم دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم تو رسيدي از راه وتنت بوي گل اطلسي باغچه داشت ودوچشمت ديگر رنگ پاييزنبود سر نهادم به بنا گوشت نرم وبه گوشت خواندم قصه اي ديگر را دوست دارم را ميتوان گونه اي ديگر بر لب راند ميتوان هيچ نگفت به غمي شيرين هنگام سفر ميتوان دل خوش كرد ونگه كرد پرستويي را كه نميداند به كجا خواهد رفت تو رسيدي از راه چشم هايت غم پاييز نداشت ولبت داغ ترين ميوه تابستان بود پاورقي: 2/2/61نوشته شده توسط مادرم به یاد هستی مطلق يه لحظه چشماتو ببند يا برگرد عقب منو نگاه كن شايدمنو يادت بيادشايد.... به خدادلم نازكه خيلي زود ميشكنه تو كه ميدوني من صبورم من كه حكمت خدا را نميدونم اما مگه حكمت نيگاه تو را ميتونم نبینم اينكه اينجا گربه ها بيشتر از تومواظبمن اينكه گريه نميكنم نه اینکه سنگم گریه غرورمو بهم میزنه !اما راستشو بخواي بدجور بغض كردم اينكه به دل سوختنم راضيم رفيق ميگن دوتا خط موازي هیچ وقت به هم نمیرسن حتما باید یکیشون شکسته بشه تابه هم برسن آره رفیق من شکسته شدم همینو میخواستی بدونی اینکه سخته فناشدن دوست ندارم فنابشم سخته آخه تنهاشدن تنهايي يعني درددرداينكه اينجاسرده اينكه ناهارهم نخوردام اينكه داره دستام مي لرزه اينكه بغض كردام بگوچقدر بايد گريه كنم تا از پيشم نري بگو چقدربايد بشكنم پيشه چشمات تا ازپيشه چشمام نري اصلا گور پدر این دانشگاه میرم چمدونمو میبندم و میام همین جا پیش خودت تو رو هم میدزدم و میبرم یه جا که هیشکی نباشه خودمم میرم گم و گور میشم!چه نقشه احمقانه ای....... مي بيني رگ دستاي منم مثل رگ دستاي توآبي شده پس توهم فهميدي الان عصبيم اين اعصاب منه نخند ديوونه مگه نمیبینی که بغض کردم اینکه احتياج دارم كنارم باشي اما نيستي مثل روزهاي كه توقهرميكردي اما من ميامدم پيشت وميگفتم ببخشيد شايد تقصير هرجفتمون بودا اما من مي امدم اينكه شونه هاتو مي خوام اينكه دروغ ميگن دوري دوستي مياره اينكه خيلي وقته نديدمت اينكه آب شده اي وخوره افتاد به جون من اينكه حتي جعفر ساندويجي هم سراغتو ميگيره دستامو که نگاه میکنم یهو حس حماقت بهم دست میده اینکه الان باید یکی باشه بزنه تو گوشم!تنم مور مورميشه تمام بدنم داره مي لرزه اولین باری که دستامون بهم خورداون روز بودسراي خمين يادت مياد كه گوشيمو دادم بهت اينكه دستام بو دستاتو گرفته بود دلم نيامدبشورمش تو که لوس میشی بد اخلاق میشی..تو که مهربونی ..تو که خنده هات دل میبره و نمیاره تو كه ميدونم كه امروز خدا را به خاطربودنت شكر ميكنم سه روز ديگه به خاطر دلتنگيهام كفر ميگم ...دستاتو باز کن..من دارم میام..منتظرت میمونم... پاروقي:سياه سوخته من حالم خوبه گذشته هاگذشت مث يه فيلم مستندمث يه زخم خشك شده رو دست . من فقط نگرانم . يه نگراني كه نميشه به زبون بياريش . شايد دروغ باشه و شايد راست . هر چي كه هست . من گيجم . گيجه گيج . گیجم که چه طور شد که من وتو اینقدر باهم خوب شدیم من که سفت بودم وشکننده وتو جواب سلام هیچکس را نمیدادی ولی خوشحالم باروکن پاورقی۲:از این به بعد خیلی کم میام نت میخوام از این محیط هم دور باشم نمیدانم چرا اینقدر ازدستت دلگیرم من آهنگ وبلاكمو دوست دارم كه داره ميره رو اعصاب من كه اين اعصاب منه نخند ديوونه مگه نميبيني دارم گريه ميكنم كه ديگه به هچ عنوان حس وحال وبلاك نويسي نيست حتي حس وحال اين نيست كه تمام وبلاكامو آپ كنم كه من هوس كردم بارون بياد كه از پشت شيشه به درخت ها نگاه كنم اما فكر كنم هوس خيلي چيزه بدي باشه حتي حس وحال اين نيست كه نوشته هامو ببرم پيشه خاله آزاده كه ناشر كتابه كه اون با ملاقه بذاره دنبالم كه اين ها چي كه نوشتي كه به هم بگه لعنتي كه بعدشم بگه لعنتي فحش نيست كه بهم بگه هيشكي مث تو با اين نوشته هاش نميتونه اشك هاي آدم ها را در بياره كه اونم بگه چرا يه نفرودوست داري كه براي خودش يه معشوقه داره يه معشوقه كه تنهاش گذاشته ورفته كه دعوام كنه كه منم بهش بگم دعوام نکن دلم ميگيره كه بهش بگم به خدا دوري دوستي نمياره دوري جدايي مياره كي ميگه جدايي سه تا بخشه جدايي هربخشش هزار تا قصه توشه از آدم هايی که زياد "من" ميگن حالم بهم ميخوره، يادمه همون خاله آزاده هر موقع كه تو نوشته هام مينوشتم "من" دعوام ميکرد، اينجور آدم ها هميشه دنبال فرصتی هستن که بگن "من"! آدم دلش ميخواد اون لحظه يکی يه عصا داشت ميکوبيد تو مغزشون!من آدم خوبه توقصه ها نيستم من اون آدم بد بد هستم میبینی هردومون مث همیم وهردو مث همه این آدمهااونقدر عوضی که دیگه دستای همو نمیتونیم حس کنیم اونقدر عوضی که دوست نداریم همو ببینیم اونقدر عوضی که حتی نشونه دوستیمون یادمون رفته اونقدر عوضی که دیگه تو چشمامون خبري ازآن معصومیت نیست اونقدر عوضی که تو میری به همه میگی رضا بچه است اونقدر عوضی که دیگه حتی سراغی از هم دیگه نمیگیرم اونقدر عوضی که میگیم بی خیال اصلا مهم نیست كاشكي كه من اونقدر قدرتشو پيداكنم كه يه روز مث تو بگم بي خيال اصلا مهم نيست دارم سعي ميكنم پاستوريزه بازی رو تو اين نوشته كمرنگ كنم وسانسور ها را بردارم ميبينيدبدآموزی هم پيدا كردم براتون كاشكي كه منم يه كتيبه داشتم اصلا منم كاشكي يه هما داشتم يه هما كه دركم ميكرد يه هما كه هر وقتي كار زشتي ميكرددعواش ميكردم واونم ميگفت دعوام نكن دلم ميگيره اماميدونيد چيه اون هما هم يه روز منو تنها ميذراه كاشكي اين كتيبه بي نهايت خورشيد داشت كه باهاش ميرفتم آيندمو میدیدم ودوباره فرتي برميگشتم ودوباره فرتي ميرفتم و.........فرت به همين سادگي پاورقي: نظر خواهي راميبندم چون ميخوام تو پست پايين نظر بذاري پاورقي2:لعنت به بلاكفا با اين مديريتش ما نميخوام ارتقاپيدا كنيم بايد كي را ببينيم تو گفتي ماهم باورمون شد كه اختلالات اين چند روزه.....عليرضا شيرازي عزيزلعنتي فحش نيست كه چقدر دوست دارم يه باز از نزديك ببينمت كاشكي الان تو برنامه ماه عسل بودم عليرضا بچه ها خيلي زود ميفهمن كه كي دروغ ميگه كي راست خودتي..........من خيلي دوست دارم اما بگم بگم كه اون چند روز.... امامن این تغییرات را دوست دارم چون پادشاه فصلها در پیش است !!! پاورقي۳: من اون آدم بده بده توقصه هام كه آخر قصه ها دارم ميزنن خيالت راحت تواون آدم خوبه هستي اون آدم خوبه كه هميشه خودشو به نفهميدن ميزنن واي كه چقدر از "من" "من" كردنات بدم مياد توي فكر بودم بازم داشتم به سلطان آباد فكر ميكردم اينكه اين 5 ماه چقدر زود گذشت اينكه ديگر متقاعد شده بودم كه او شاپرك قصه هاي من نيست اينكه او حتي نتونسته بود من او براي خودش نگهه داره من و اون فكرميكرديم كه دوستيمون تا نداره اما تاداشت مث تمام اين دوستي ها براي منم مهم نيست كه تمام شد راستش اين روزها هيچي برايم مهم نيست وخود را تنها ولگرد كوچه ها وخيابان ها ميبينم "اینکه مگر نمیدانستی که بچه ها غروردارن که لجبازن که خیره سرن که نمیتونن مث این آدم بزرگانقش بازی کنن که این آدم بزرگ ها فقط چهره بزرگ کردن وفکر میکنن که میدانن بچه ها خیلی زود میفهمن که کی دروغ میگه کی راست" اينكه خوشحال وشنگول بودام اينكه داشتم مث يه آدم زندگيموميكردم اما..... وقتي داري مث يه آدم زندگيتو ميكني وقتي همه چيزو داري كم كم فراموش ميكني وقتي به اين زندگي نكبتيت عادت كردي گوشيت داره زنگ ميخوره مث اینکه نقطه ی شروع یه زلزله ی 1000 ریشتري درست جلوی در خونه ت باشه اينكه بعد از ماه هاهنوزم شمارشوچشم بسته ميتوني حدس بزني اينكه درست اين فاجعه ي فحشتناك كنارهمون سلطان آباداتفاق مي افته اون ميگه سلام اينكه توقع داره بعد از ماه ها جواب سلامشو بدي چه توقع بي جاهي اينكه زندگيتو از اين رو به اون رو ميكنه با اون زنگ زدنش اينكه حتي تو دوست نداري جواب سلامشو بدي اينكه بهش گفته بودي كه دوست ندارم اتفاقي ببينيش توي كافه اي خياباني و....... اينكه با اون زنگ زدنش تا لب مرگ ميبرت ودارو ندارتو به بادميده خودش متوجه همه چي ميشه كه تو مث اين آدم ها نميموني ومغرور ولجبازي گوشي را قطع ميكنه اينكه خدا میدونه این صدا رو دیگه تا کی نخواهم شنید حالانوبته توهه اونم بعد از 5 ماه آزاگار نيمودن وترسيدن وبغض كردن اينكه شمارشو چشم بسته ميگيري اما جوابتو نميده "اینکه اون هر وقت کم میاره سکوت میکنه" متوجه شده چه گندي زده اينكه دوست داري عقده اين 5 ماه را سرش خالي كني اينكه دوست داري ببنيدش به رگباراينكه كلي حرفه ناگفته داري كه زبانت فونتش را نميخواند و ازش بپرسي چه طور شد كه آمد تو زندگيت اينكه ايا واقعا آن روزها قد امروزهاي من تنها بودي اينكه بهش بگي تو اون آدم خوبه نبودي توفيل هاي جميز باند اينكه رگ دستات باد ميكنه وآبي ميشه اينكه بغض تو گلوت گير كرده اينكه الان تو بايد مث روزهاي ديگت سر سفره افطار باشي اما مث ديوونه ها يه گوشه ي از خيابان كز كرداي ورفتي تو فكر اينكه نمايش مورد علاقتو از دست دادي اينكه اون حتي عيدتو خراب كرد اينكه چي فكر كرده بود كه زنگ زد بهت كه توسگش يا كارمند زير دستشي يا خواستگارش يا اون دوست پسرش چي فكر كرده بود كه بعد از ماه ها دوباره شمارتو گرفته بود زنگ ميزني به يه نفرتا آرومت كنه بهش ميگي كه چي شده خندش ميگيره ميگي لازم نيست كه بخنده تا خندت بگيره ميگي بهش حرف بزنه باهات تاآروم بشي اونم نميخنده شروع به حرف زدن ميكنه میگه باید از این ۵ ماه براش میگفتی از اینکه چی شد که عوض شدی از اینکه دوسته خوبی نبوده برات از اینکه اون براساس نیازهاش باآدم ها ارتباط برقرارمیکنه اينكه نبايدچيزاي به اين كوچيكي اعصابتو خوردكنه اینکه تو خیلی زودتر از اون چیزی که فکر کنی میری وتوی دانشکده موسیقی ثبت نام میکنی وبرای همیشه از این شهر میری اينكه اون فقط يه آدم معمولي اينكه اون هميشه خودشو به نفهميدن ميزنه دردي كه هيچ علاجي نداره اينكه شايد بهت احتياج داشته كه بهت زنگ زده شايد ميخواسته باهات حرف بزنه يا شايدم ميخواسته غرورتو زير پاهاش له كنه اينكه زندگي اون مث زن شوهر داري ميمونه كه دوست پسرش تركش كرده اينكه اون فكر كرده تو عروسكه خيمه شب بازي كه هر وقت تنهايي بهش فشار آورد بهت زنگ بزنه وتوهم جواب سلامشو بدي گفت آدم ها عوض ميشن واونم عوضي شده گفت محكم سر حرفت وايسا وبگو شاپرك قصه ها را تو به وجود آورداي بگو تو دوتا خط هم نتونستي راجب مادر جون تو وبلاكت بنويسي پاورقي: چي شد كه اون زنگ زدبعد از 5ماه آزگار نيومدن وترسيدن خب پس هر کی دوس داره سوالمو جواب بده بهتره برام کامنت بذاره ... اوهوم پاورقی:رزسپید سرزمین اهورایی من دل نوشته میکس وار زندگی دیوونه به روز شد به ياد هستي مطلق من اينجا نشسته ام ودارم به سلطان آباد(اراك) فكر ميكنم به پل هاي غير هم سطعي كه قراراست تا چند ساعت ديگر همزمان با هفته دفاع مقدس افتتحاح شود آهنگ وبلاكمو دوست دارم سر در گمم نميدونم چه طور شد كه توآمدي تو زندگيم آمدي وشدي رفيق من كه من مغرور بودم وسخت كه من لجباز بودم وخام كه تو سفت بودي وشكننده كه تو هميشه دوست داشتي خودت را نخود هر آشي كني نميدانم شايد آن روزها قد امروز هاي من تنها بودي وبه روي خودت هم نمي آوردي حالا...... روزهاي زيادي گذشته سال هاي زيادي كه ديگر نميبينمت كه دوست ندارم ببينمت توي كافه اي خياباني اتفاقي صدايم كني ومن هم برگردم وبگم:سلام ديگر متقاعد شدم اونم بعد از سال ها متقاعد شدم كه صداي توقشنگ نبوده ونيست حتي اگرهم بوده او شاپرك قصه ها ي من نيست او فقط مثل همه اين آدم ها يه آدم معمولي بوده وهست يه آدم دوپاه كه شك دارم به آدم بودنش يه آدم معمولي كه معني دوست داشتن را نميداندتو فقط يه بركه بودي من از تو يه دريا ساختم كه شاپرك قصه ها را من به وجودآوردام كه من به شاپرك قصه ها جون دادم نه تو ميداني..... ديگركسي سراغت را از من نميگيرد فقط به غير از دو سه نفر كه اون دو سه نفر هم فقط به خاطراينكه هيكلت استثنايي بود سراغت را ميگيرن آب شده اي وخوره افتاده به جون من من هم مثل تو آب شده ام وخوره افتاده به جون تو باورت ميشه ديگر حتي خودم هم نيستم بزرگ شدام واين يعني لنگيدن يه جاي از كار ديگر خسرو شكيبايي مرد روياهايم نيست خانه سبز هم سريال مورد علاقه من نيست دیگر مهم نیست که مادر به جای لوبیا چیتی توی قورمه سبزی لوبیا قرمز بریزد و لیموهایش را هم موقع قل زدن خورش دربیاورد که زیادی ترش نشود بااینکه من ترشش را بیشتر دوست دارم واو اين را نميداند مهم نیست که ساندویچ فلافل بخورم یا همبرگر...سس قرمز و سفیدش هم مهم نیست"گاهی بهترین جای این شهر همان ساندویچی قدیمی خیابان شریعتی است که میشه اونجا به در به دری مردم خندید مردمی که روز مررگی میکنن واسمشوگذاشتن زندگی که چقدر دلم برای جعفر ساندویجی تنگ شده دلم براي چشم غره رفتنش دلم براي چپ چپ نگاه كردنش كه هنوز هم نفهميدم يه آدم به اين سردي وخشكي چه طور همبرگری به اين گرمي وخوشمزه اي ميدهدزوردسته آدم زور داره چشم غره ميرود چون همبرگرش خوشمزه و وقتي همبرگرش تمام ميشودوديگر ما آدم ها نيازي به او نداريم ما چشم غره ميريم بهش" ...بزرگ شده ام وديگر در چشمانم خبري از آن معصوميت نيست حق بده سعي كن دركم كني همون طور كه من دركت كردم ميداني اگر تغييرنميكردم دووام نمياوردم وتو اين لجن غرق ميشدم راستي روياهاي تو هم مثل من عوض شده که میدانم آرزوهایت،آرمانهایت چقدر عوض شده كه كتاب هاي صادق هدايت را به راحتي گم ميكني حتي دنبالشون هم نميگردي يادته ميخواستي مثل صادق هدايت خودكشي كني كه معروف بشي حالا همه چیز عوض شده و تو هم مثل من مثل همه اين آدم ها دوپاه كه باز هم شك دارم به آدم بودنشان راستش من اين روزها به همه چي شك دارم حتي آن پيرمردي كه دم دمه هاي غروب دمپايي ها من را با خودش برد تو هم گم شده اي وعوضي ميدوني من قد تمام ترقه ها یی که از مغازه عباس آقاكش مي رفتم وهفته هاي آخر سال قاچاقي مي انداختم ؛ منفجر شده ام و تکه تکه و ترک خورده ام. تو هم مثل من از همون اولش خام بودي و راه را از چاه تشخيص نميدادي من ميخواستم با نوشته هام همه دنيا را عوض كنم اما خودم عوض شدم هنوز هم که چاه را از راه تشخیص میدهم گاهی باز هم پایم توی چاله هاست با شما هستم مي دوني از چي خندم گرفته اينكه بعد از 5 ماه ازگار نيومدن ترسيدن بغض كردن .......اومدم جالب تراينه كه تورا ديدم كه دو ساعت پيش آمدي ميدونم بي معرفت شدم عجیبه چقدر دورو برم شلوغ شده كه حتي سراغي ازتو نميگيرم وتوهم مثل من...... هر دو مثل هميم وباز هم هر دو مثل همه اين آدم ها بی خیال؟! اصلا بی خیال.من حالم خوبه و ... خوشحال! پاروقي:بازم ميگم من حالم خوبه وخوشحال اگه حالم بد بود خيلي غمگين تر از اينها ميتونستم بنويسم پس حالم خوبه پاورقی۲:شاپرک قصه ها را من به وجودآوردام من به شاپرک قصه ها جون دادم نه تو.... تو سياهي چشمات فقط ميخوام من بشينم پاورقي:يادم نميره بوي عطري كه خريدم برات آن روز برفي به جز اسم تو رو لباي من نبود ديگه حرفي يادمه اون روز دستاتو گذاشتي تو دستاي من گفتي بهترين روزهاي زندگي يعني روزهاي با تو بودن سوزه برف دستاتو ميلرزوند اما گرم گرم بود دستاي تو
عطر خوبه خیلی خاطره انگیزه و... میگن عطر هدیه دادن محبت رو کم میکنه وجدایی میاره اینا همه حرفه شاپرک قصه ها اگر بخواد بره میره اگر قرار نباشه باشه نیست
![]()
ادامه مطلب
ادامه مطلب
با هر قدمی که روي زمين می ذاشتن یه نُت روی دفتر نُت زمین نقاشی می کردن و باهاش می خوندن گوش کن هیـــــــــــس :
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

