دیگه دیدنم محــــــــــــــاله
شاپرک قصه ها هیچ شعبه دیگری ندارد
اين افتخاره واسه من كه....... به بهانه چشماتون همين روزاست كه ديوونه ميشم پاورقي:دانلودآهنگمحمد عليزاده به نام تو جونه منی كه از وبلاك پخش ميشود پاورقی۲:دوخط موازی دیروز سومین تولد وبلاکت بود چه خوب چه بد گذشت. صبح غم آلودي بود توسفر ميكردي وكسي در من گم ميشد. ميرفت خانه خاموش شهر خاموش ترين بود كه در آن كسي از رفتن كسي از تلخ ترين خاطره عشق ميگفت به باد چمداني از غم دستت بود ونگاهي كه به دل مردگي آينه ها ميماند توبه آينه نگاه كردي وآب و به گل هاي قشنگي كه در آن لحظه تلخ قرآن درسيني بود مادرم گفت: بخنديم........ ولي من ميدانستم لحظه تلخ سفر خنده ها ميميرند روز پاييز غم آلودي بود گل از شاخه فرو ميرخت وسفرميكردي من عاشق! دور از تو به پوسيدگي باغچه مي انديشيدم كسي , چيزي ,همه هستي من را همچون باد به هم مي پيچيد روزپاييز غم انگيزي بود كسي از ويراني عشق كسي از تلخ ترين خاطره مي گفت: به باد سلام وديگر هيچ..... رفيق!منو ببخش كه بازم به رسم هميشگي دوستي هاي نم گرفته ميخوام باهات همدردي كنم منو ببخش كه دير شناختمت كه سرت داد كشيدم و محكومت كردم كه زدم اين روزها تو جاده خاكي راستش را بخواي حق با تو بود ديگردير است براي عاشق شدن ودل سپردن وحتي دوست داشتن كه از هر حسي كه فكر كني باارزش تره منوببخش كه دوستيم نم گرفته است كه منطق من با منطق تو جور در نمياد كه تنهاييهاتو ازت ندزديدم كه با نگاهت بي اختيار لبام ميلرزه كه با اون بچه بازيهات به حدجنون حصبي ميشم وگاهي اوقات سرت داد ميكشم كه نميذاشتم كه به عروسكام زياد دست بزني كه اونقدر خوب نبودم كه باهام حرف بزني كه تو اين مدت دوستت نبودم اذيتت كردم كه چنگ زدم تو دست هاي سردت ودارم هاميكشم كه گرمت بشه كه موهاتو خراب ميكردم كه دلتنگتم ببخش دستامو صدامو نگاهمو اگه بهت كم دادم تو ميريزي تو خودت بريز تو تن من بريز و منو از هم بپاشون دل ندارم سوختن و داغون شدنتو ببينم نميتونم ببينم راستي تو هم اين روزها مث من بدجور زدي به جاده خاكي اما بدون ولت نميكنم از دستت نميدم نميزارم بيشتر از اين بشكني نميخوام دود بشي مث من اين يه دفه رو پات وايميستم من نميزارم زجر بكشي زجرتو همه شو بده به من دوست دارم راست راستکی باهات حرف بزنم از آفلاین هایی که منو تا حد جنون عصبی میکنه و از زنگ هایی که قلبمو جریحه داردوست دارم ازم حمایت کنی ازت حمايت كنم دوست دارم برات تعریف کنم از بستنی طالبی عمور رضا از اینکه رگ طالبی ام زده بالااز آهنگ هایی که تو این مدت گوش دادم از فیلم هایی که دیدم دوست دارم تموم اون اهنگ ها رو گوش کنی و تموم اون فیلم هاي را كه ديدم ببيني ميخوام دستاتو بگيرم تو دستم ميخوام پا به پات بيام ميخوام مث تو شفيق بشم ميخوام حامي دستات باشم باور كن من ميتونم ميدونم دستام كوچيكه براي تو كه اينقدر بزرگي بخند مثل قديمامثل قديما كه تو دستات ليلي ليلي حوضك ميكشيدم مث قديما كه ناخوناتو ميكشيدي رو دستم و من دردم ميگرفت مث قديما كه همه ميگفتن من و تو قدمون هم اندازس مث اون روز كه نصيحتت كردم مث اون موقع ها كه نوك دماغمو ميكشيدي مث اون موقع ها كه موي بلندمو دوست داشتي مث اون موقع كه من حرصم ميگرفت و ميخنديدي بخند به گريه هام بخند رفيق باور كن خوشحال ميشم به گريه هام بخندي فقط از ته دل يه بار ديگه بخند يه بار ديگه پاروقي: مخاطب خيلي خاص داره براي رفيقي كه شفيق است پاورقي2:راستي تاحالابهت گفتم چقدر به وجود دوستي مث تو توي زندگيم احتياج دارم پاشو دستاتو بهم بده من ميتونم بلندت كنم بايست رفيق میخوام نوشته هام یه رنگ وبویی دیگی بگیره پاورقی۳: رزسپید سرزمین اهورایی من دیوونه دل نوشته میکس وارزندگی دل باخته مهم نیست یه روز شدن ولي رفيق شفيق ،من گاهي اوني نيستم كه تو ميگي به قول خودت گاهي بد جنس ميشم دلگير ميشم دلتنگ ميشم بد ميشم اشكت رو در ميارم لجباز ميشم قهر مي كنم وسرت داد ميكشم واينا همش به خاطر اين كه برام مهمی و دوستت دارم وبه يادتم دل تو مهربونه بذار همين جور بمونه اگه عاشقش كني همش خماره پاروقي: بهم ميگه رضا تا حالاعاشق هيچ مردي نشدم اما تادلت بخواد دلم براشون سوخته ميگه دلم عاشقي ميخواداماعاشقي منو نمي خواد بهش ميگم دل عاشق هميشه تو حصاره، اگه يه روز گذرت افتاد به گل خونه عشق وعاشق شدي ميبيني كه غنچه هاشم پر خاره بهش ميگم دوست داشتن از هر حسي كه فكر كني باارزشتر
دوست داشتن از هر حسي كه فكر كني باارزشتر درسته موافقم ! ولي گاهي وقتا لازمه كه تكرار و تاكيد بشه اين دوست داشتن ها !هميشه ميگم دوست داشتن مثل يه دريا پر وسعته كه آدما به اندازه رابطه و صميميتشون ازش سهم ميبرن ! ولي عشق مثل يه گودال عميق ته درياست كه فقط يه نفر توش غرق ميشه ميگه رضا(،)نيوشا را كه ميشناختي چند وقته پيش توي خيابان ديدمش كه شاگرد بازيگوشي بودمث تو كه نپخته وزود جوش مياوردمث تو كه نميگفت زياد توي خانه شان چه ميگذردونميگفت چرا بعضي روزها غيبت ميكنه كه وقت هاي كه تمرين هاي رياضي را نمينوشت مشكل نبود كه هميشه از بوفه مدرسه كيك وسانديس ميخريد كه اسم دوست پسرهايش را توي دفتر مينوست وباماژيك پررنگش ميكردكه با كتاب آن موقع ها كه توي سرش ميزدم كه دلم براي جوانيش براي حس هاي خوب وروزهاي روشنش ميسوخت دلم براي اين ميسوخت كه آينده ي ندارد كه همش بهش چشم غره ميرفتم كه دچار افت تحصيلی خيلی شدیدی شده بوددرس نميخوندكه توي دستشوي يواشكي رژلب ميزد كه هفته ي 1 دوست پسر عوض ميكرد البته اون اينقدر جونور بود که اين حرفا رو بهم نميگفت يه بار طی همين درس نخوندن ها تنبيش كردم و از رفتن به اردو همراه بچه های کلاس محروم شد وميگفت: تايتانيک رو بدون سانسور از اول تا آخر ديده واون موقع هانيوشا به خاطر 7 تا پسر خاله اش توي هنرستان خيلي معروف بود كه تو کلاس مقنعه شو از قصد در مياورد و موهاشو شونه ميکرد تا بچه های کلاس دورش جمع شن كه يك بار هم به ازاده بيشنهاد داده بود كه با يکی از پسر خاله هاش به اسم سياوش که تازه نامزد شده دوست بشه كه گفته بود همينجوري خوش ميگذره كه آزاده همان موقع گفته بود چرا يه آدمی که با يه نفر نامزده بايد دوست دختر هم داشته باشه! یعنی يکی کمشه راستي ازاده را هم كه ميشناسي اونم چند وقت پيش ديدم كه جونوربراي خودش خانومي شده بود كه از همان موقع هم خانوم بود كه بلد بود برنج ابكش كند به مادرش کمک میکرد كه زيادهم دوست پسر نداشت كه يواشكي توي دستشوي رژلب نميزد كه رياضي اش خوب بود حتي از مال من وتو هم بهتر بود كه حالا با مردي ازدواج كرده كه ازدواجش از سر عاشقي بوده كه قرار است تا اخر عمر تکیه کنند به هم واما نيوشا با يه پسر الدنگ همه فرقه عقد کرد، ظاهراً آخرين دوست پسرش بود پاورقی:هيچوقت مخاطب اين نوشته را فاش نميكنم و هيچ توضيح ديگري براي اين پست نميدم فقط میتونم بگم...... پاورقي۲:مخاطب خاص بين رضا و نیوشا یک کما (،)گذاشتم عاقبت..... شب بدون مهتاب سحر ميشود اما قلب بي اميد هرگز آنچه چهره يك انسان را... تاريك مينمايد..... آنچه دريچه آسمان را به روي خورشيد مي بندد خود خواهي آدميزاد است وسياهي يك قلب پاورقی:شاید از.... پاورقی۲:عاقبت این شب مهتابی سحر میشود ..... با تو و برای تو ویا شاید هم بدون تو ديوانه سلام كه بارون مياد گوش كن بازم تنهايي بازم درد يه چيزي شبيه معادله سه مجولي به توان سه يه چيزي شبيه اينكه جاي برنامه ها عوض بشه اينكه من دوباره رواين صندلي نشستم دارم ضربه ميزنم رو اين كيبورد رنگ پريده كه تمام كليداشو از برم كه من خوابم مياد خيلي وبغض ونوشته هام خيسن اما نميبارن ويه لرزه عجيبي از درون دارم نه سرما خورده ام و نه بیمارم نميدانم چم است دلم خواست كه قطره ها را بغل بگيره دل من اين روزها خيلي چيزها دلش ميخواد بيچاره دلم پس باسازم زدم بيرون كه از قطره ها گدايي محبت كنم گدايي دوست داشتن گدايي عشق اما اونا همش به گونه هام و دست ها و نخ های لباسم حتي به سازم سیلی می زدن !!!!اما من طبق عادتم سكوت كرده بودم وسيلي زدنش را دوست داشتم قلقلكم ميداد و من از خنده ریسه می رفتم آخه بغضم به دلم اجازه ی خنده نمیده اما قطره ها "نــــه " می ، دو ، لا ، سل دیز ، لا ، سی ........ شنیدی ؟ اونا داشتن آهنگ خداحافظي را براي من ميخوندن اينكه دل من چقدر زود بهشون عادت كرده اما تودلم داشتم به سلطان آباد فكر ميكردم به حسرتاش به سکوتاش هیچکدوم رو بارون ندیده بود فقط گوش ميكردم وبغضم بهم اجازه گريه نميدادبارون فقط می خوند : به مصراع دوم که می رسید خارج می زد جرئت نداشت بگه تو بیای اونوقت من خسته میشم چه زود ! دلم داشت تو گوشم می گفت : کاش بارون زود تر میومد !!! من گفتم : ای دل نق نقو ! اگه بارون زودتر می اومد منم زوتر ميرفتم ای کاش دیرتر می اومد ! دلم بغض کرد ... گفت : نه نگو ! ادم ها همين جوري زود بد عادت ميشن پس كاش هميشه ديربياد دلم چه ساده بود .... وقتی بهش گفتم این ثانیه ها تموم میشه حرفمو باور کرد ... مثل وقتی که گفتی "دوسم نداری" که حرفتو باور نکرد حالا دیگه دلم آرزو نمی کرد که کسی نجاتش بده ... حتی تورو نخواست از بارون دلم فقط می خواست بارون بیاد اون قدر بیاد که سیل بیاد و فقط من و دلم رو از اینجا ببره هیـــــس ! دلم خوابش برده زیر بارون .... من و بارون براش لالایی خوندیم " گل گلدون من ، ماه ایوون من ...... " من بازم رفتم توي فكراما بارون می خوند ..... می خوند و روی دستا و گونه هام می رقصید بازم پائیزمث پارسال با بارون اومد .... یادته ؟ ساکت بود .... و اینا همه ی سوالایی بود كه دلم میخواست ازش بپرسم اي دل نق نقو بارون بود که بیدارم کرد .... دوباره بهم سیلی زد ... دوباره و دوباره ... که : خوب مثلا چه جوري بايدبارون ميامد"خوب مثلا چه جوري بايد بودم كه نبودم" سازم خندش گرفته بود چه سوال مسخره ي پرسيد اون حتي معني دوست ودوست داشتن را نميدونست بعد ميگفت كاش بارون زودتر ميامد طبق عادتم ، ساکت موندم و نگاه کردم به بارون گفتم خودتو به يه دكترنشون بده اما بارون ساکت نبود ! می خوند و سیلی می زد .... سیلی می زد و دعاش می کردم دلم میخواست اونقدر بخورم که دیگه تکرار نکنم این دوست داشتنو پاورقی:هیچ وقت سکوت نکن هیچ وقت به یاد هستی مطلق پنجره را باز ميكنم چقدر امروز هوا سرده احسان داره ميلرزه دستاش سرد شده هنوز ازخواب بيدار نشده آخه ديشب داشت ورق بازي ميكرد پنجره را ميبندم جزوه ها محمدرا جمع ميكنم امير مياد تو اتاق يه نگاه از اون نگاه ها بهش ميكنم بهش ميگم بازم با اون دختر پاپتي هرزه صبحت كردي امير ميگه به خدارضا دو دقيقه بيشتر باهاش صبحت نكردم ميخندم وبهش ميگم آدم شدي ميگه آره آدم شدم خودت مگه هميشه نمي گفتي كه آدم هابزرگ ميشن عوض ميشن تازه عوضي هم ميشن چشم غره بهش ميرم بازم......اين چه ربطي داشت به اون دخترپاپتي ميشينم رو تختم وچشمامو براي چند لحظه باز وبسته ميكنم بعد به عكست خيره ميشم چقدر تو عكس بداخلاقي احسان وقتي عكستو ديد به تيكه بهم گفت چه دختر خوش اخلاقي بازم كه اخم كردي تورا خدا بخند دلم ميگيره من كه حكمت خدا را نميدونم اما مگه حكمت چشم هاي تو را ميتونم نبينم بخندديگه دلم مي گيره ها تو اين شهر غربت عادت ندارم رو كاغذ بنويسم وبعد تايپ كنم چقدر گشنمه ........چقدر دلم برات تنگ شده سردمه اينجا هر شب خوشي دارم اما وقتي به فكر اين همه فاصله ميفتم بغض ميگيرم درسام سخته ودهنم سرويس شده پس كي اين درس لعنتي تموم ميشه آخه منو چه به تحمل دوري تو گرمي دستاتو ميخوام شونه هاتو ميخوام دوست دارم بغلت كنم سفت فشارت بدم وتو جيبام قايمت كنم كه كسي نتونه تو را از م بگيره اينجا خيلي سرده اينجا زود مردم عاشق ميشن و زود از هم جدا اينجا تازه گربه ها هم عاشق ميشن ميتوني بفهمي 277 بار صداتو بشنوم وبعد مجسمت كنم يعني چي؟؟تو هم تا حالا منو مجسم كردي نميدوني چه حالي ميده يه بار امتحان كن پشيمون نميشي چقدر دلم ميخواست رو اين تخت تو بودي ميخنديديم دعوا ميكرديم داستا نهاي را كه نوشتم برات ميخوندم وتو هم لپمو ميكشيدي وبه من ميگفتي آفرين شاپرك قصه ها هفته ديگه تو دانشگاه مسابقه داستان نويسي باشه قوله قول ميدم كه امسال شركت كنم تو فقط اخم نكن ياد كوچه پشت دانشگاه ميفتم كوچه ي كه بعضي وقتا ميرم وسيگار ميكشم تقويمو بر ميدارم زير سه آبان خط كشيدم يعني روزي كه قراره تو را ببينم يعني ميشه سي روز ديگه اي واي جوهر خودكارمم كه باز تموم شد شايد به خاطرسردي دستام باشه دستام عرق كرده ميزنم به ديوار...........ديوار سياه ميشه غذا ميخورم به ظاهر ميخندم .........گريه ميكنم راه ميرم............. خيره ميشم به ظرف هاي نشسته امروز نوبت امير كه ظرفا را بشوره چقدر ميخوام مث قديما بخندم گريه كنم راه برم بنويسم جيغ بكشم وبلند بگم دوست دارم خوابم مياد اما نميتونم بخوابم مدام تو توي فكرمني اين روزا بيشتر از هر چيزي كه فكر كني بهت احتياج دارم اين روزا خيلي خسته ام ميخوام فقط پيش تو باشم وبس باور كن دل من راضي به اين همه فاصله نبود راستي هنذفري گوشيمم نياورم ميبيني چقدر داره بهم بد ميگذره سرمو میزارم رو کتاب خسته ام خسته مث اون روزها شنگول نيستم اینکه خاطره هام خیس..اینکه خیس میشم اما نمیبارم اينكه 8/8/88 محمد ميره خواستگاري مريم اینکه برگها زرده اينكه داره پاييزه مياد اما پاييز بهانه برگ ها از درخت خسته ميشن مث من كه خيلي اين روزها خسته ام اینکه محوطه کنار کتابخونه مرکزی جون میده واسه دختر بازي خو ب قهر نكن دلم ميگره شوخي كردم اینکه دستام درد ميكنه..اینکه دلم میخواد برم موهامو از ته کوتاه کنم اینکه دوری دوستی نمیاره..اینکه دورم..اینکه غریب شدم برات..اینکه خوابم میاد..اینکه مردنم میاد.و.... صداي مسج مياد فكر كنم كه تو باشي پاورقي: حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمیگیرم دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم تو رسيدي از راه وتنت بوي گل اطلسي باغچه داشت ودوچشمت ديگر رنگ پاييزنبود سر نهادم به بنا گوشت نرم وبه گوشت خواندم قصه اي ديگر را دوست دارم را ميتوان گونه اي ديگر بر لب راند ميتوان هيچ نگفت به غمي شيرين هنگام سفر ميتوان دل خوش كرد ونگه كرد پرستويي را كه نميداند به كجا خواهد رفت تو رسيدي از راه چشم هايت غم پاييز نداشت ولبت داغ ترين ميوه تابستان بود پاورقي: 2/2/61نوشته شده توسط مادرم به یاد هستی مطلق يه لحظه چشماتو ببند يا برگرد عقب منو نگاه كن شايدمنو يادت بيادشايد.... به خدادلم نازكه خيلي زود ميشكنه تو كه ميدوني من صبورم من كه حكمت خدا را نميدونم اما مگه حكمت نيگاه تو را ميتونم نبینم اينكه اينجا گربه ها بيشتر از تومواظبمن اينكه گريه نميكنم نه اینکه سنگم گریه غرورمو بهم میزنه !اما راستشو بخواي بدجور بغض كردم اينكه به دل سوختنم راضيم رفيق ميگن دوتا خط موازي هیچ وقت به هم نمیرسن حتما باید یکیشون شکسته بشه تابه هم برسن آره رفیق من شکسته شدم همینو میخواستی بدونی اینکه سخته فناشدن دوست ندارم فنابشم سخته آخه تنهاشدن تنهايي يعني درددرداينكه اينجاسرده اينكه ناهارهم نخوردام اينكه داره دستام مي لرزه اينكه بغض كردام بگوچقدر بايد گريه كنم تا از پيشم نري بگو چقدربايد بشكنم پيشه چشمات تا ازپيشه چشمام نري اصلا گور پدر این دانشگاه میرم چمدونمو میبندم و میام همین جا پیش خودت تو رو هم میدزدم و میبرم یه جا که هیشکی نباشه خودمم میرم گم و گور میشم!چه نقشه احمقانه ای....... مي بيني رگ دستاي منم مثل رگ دستاي توآبي شده پس توهم فهميدي الان عصبيم اين اعصاب منه نخند ديوونه مگه نمیبینی که بغض کردم اینکه احتياج دارم كنارم باشي اما نيستي مثل روزهاي كه توقهرميكردي اما من ميامدم پيشت وميگفتم ببخشيد شايد تقصير هرجفتمون بودا اما من مي امدم اينكه شونه هاتو مي خوام اينكه دروغ ميگن دوري دوستي مياره اينكه خيلي وقته نديدمت اينكه آب شده اي وخوره افتاد به جون من اينكه حتي جعفر ساندويجي هم سراغتو ميگيره دستامو که نگاه میکنم یهو حس حماقت بهم دست میده اینکه الان باید یکی باشه بزنه تو گوشم!تنم مور مورميشه تمام بدنم داره مي لرزه اولین باری که دستامون بهم خورداون روز بودسراي خمين يادت مياد كه گوشيمو دادم بهت اينكه دستام بو دستاتو گرفته بود دلم نيامدبشورمش تو که لوس میشی بد اخلاق میشی..تو که مهربونی ..تو که خنده هات دل میبره و نمیاره تو كه ميدونم كه امروز خدا را به خاطربودنت شكر ميكنم سه روز ديگه به خاطر دلتنگيهام كفر ميگم ...دستاتو باز کن..من دارم میام..منتظرت میمونم... پاروقي:سياه سوخته من حالم خوبه گذشته هاگذشت مث يه فيلم مستندمث يه زخم خشك شده رو دست . من فقط نگرانم . يه نگراني كه نميشه به زبون بياريش . شايد دروغ باشه و شايد راست . هر چي كه هست . من گيجم . گيجه گيج . گیجم که چه طور شد که من وتو اینقدر باهم خوب شدیم من که سفت بودم وشکننده وتو جواب سلام هیچکس را نمیدادی ولی خوشحالم باروکن پاورقی۲:از این به بعد خیلی کم میام نت میخوام از این محیط هم دور باشم نمیدانم چرا اینقدر ازدستت دلگیرم من آهنگ وبلاكمو دوست دارم كه داره ميره رو اعصاب من كه اين اعصاب منه نخند ديوونه مگه نميبيني دارم گريه ميكنم كه ديگه به هچ عنوان حس وحال وبلاك نويسي نيست حتي حس وحال اين نيست كه تمام وبلاكامو آپ كنم كه من هوس كردم بارون بياد كه از پشت شيشه به درخت ها نگاه كنم اما فكر كنم هوس خيلي چيزه بدي باشه حتي حس وحال اين نيست كه نوشته هامو ببرم پيشه خاله آزاده كه ناشر كتابه كه اون با ملاقه بذاره دنبالم كه اين ها چي كه نوشتي كه به هم بگه لعنتي كه بعدشم بگه لعنتي فحش نيست كه بهم بگه هيشكي مث تو با اين نوشته هاش نميتونه اشك هاي آدم ها را در بياره كه اونم بگه چرا يه نفرودوست داري كه براي خودش يه معشوقه داره يه معشوقه كه تنهاش گذاشته ورفته كه دعوام كنه كه منم بهش بگم دعوام نکن دلم ميگيره كه بهش بگم به خدا دوري دوستي نمياره دوري جدايي مياره كي ميگه جدايي سه تا بخشه جدايي هربخشش هزار تا قصه توشه از آدم هايی که زياد "من" ميگن حالم بهم ميخوره، يادمه همون خاله آزاده هر موقع كه تو نوشته هام مينوشتم "من" دعوام ميکرد، اينجور آدم ها هميشه دنبال فرصتی هستن که بگن "من"! آدم دلش ميخواد اون لحظه يکی يه عصا داشت ميکوبيد تو مغزشون!من آدم خوبه توقصه ها نيستم من اون آدم بد بد هستم میبینی هردومون مث همیم وهردو مث همه این آدمهااونقدر عوضی که دیگه دستای همو نمیتونیم حس کنیم اونقدر عوضی که دوست نداریم همو ببینیم اونقدر عوضی که حتی نشونه دوستیمون یادمون رفته اونقدر عوضی که دیگه تو چشمامون خبري ازآن معصومیت نیست اونقدر عوضی که تو میری به همه میگی رضا بچه است اونقدر عوضی که دیگه حتی سراغی از هم دیگه نمیگیرم اونقدر عوضی که میگیم بی خیال اصلا مهم نیست كاشكي كه من اونقدر قدرتشو پيداكنم كه يه روز مث تو بگم بي خيال اصلا مهم نيست دارم سعي ميكنم پاستوريزه بازی رو تو اين نوشته كمرنگ كنم وسانسور ها را بردارم ميبينيدبدآموزی هم پيدا كردم براتون كاشكي كه منم يه كتيبه داشتم اصلا منم كاشكي يه هما داشتم يه هما كه دركم ميكرد يه هما كه هر وقتي كار زشتي ميكرددعواش ميكردم واونم ميگفت دعوام نكن دلم ميگيره اماميدونيد چيه اون هما هم يه روز منو تنها ميذراه كاشكي اين كتيبه بي نهايت خورشيد داشت كه باهاش ميرفتم آيندمو میدیدم ودوباره فرتي برميگشتم ودوباره فرتي ميرفتم و.........فرت به همين سادگي پاورقي: نظر خواهي راميبندم چون ميخوام تو پست پايين نظر بذاري پاورقي2:لعنت به بلاكفا با اين مديريتش ما نميخوام ارتقاپيدا كنيم بايد كي را ببينيم تو گفتي ماهم باورمون شد كه اختلالات اين چند روزه.....عليرضا شيرازي عزيزلعنتي فحش نيست كه چقدر دوست دارم يه باز از نزديك ببينمت كاشكي الان تو برنامه ماه عسل بودم عليرضا بچه ها خيلي زود ميفهمن كه كي دروغ ميگه كي راست خودتي..........من خيلي دوست دارم اما بگم بگم كه اون چند روز.... امامن این تغییرات را دوست دارم چون پادشاه فصلها در پیش است !!! پاورقي۳: من اون آدم بده بده توقصه هام كه آخر قصه ها دارم ميزنن خيالت راحت تواون آدم خوبه هستي اون آدم خوبه كه هميشه خودشو به نفهميدن ميزنن واي كه چقدر از "من" "من" كردنات بدم مياد
![]()
ادامه مطلب
ادامه مطلب
با هر قدمی که روي زمين می ذاشتن یه نُت روی دفتر نُت زمین نقاشی می کردن و باهاش می خوندن گوش کن هیـــــــــــس :
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |

